مراد على شمس

459

با علامه در الميزان ( فارسى )

هرحال وارد است ، چه ما تمثّل را جائز بدانيم و چه ندانيم ، زيرا جائز هم ندانيم باز اشكال مىشود كه مگر خدا قادر نيست كسى را به صورت فلانى خلق كند ؟ خواهى گفت : آرى قادر است مىگويند پس از كجا قطع و اطمينان دارى كه اين شخص كه آمده همان زيد ديروزى است ، ممكن است خدا اين را به صورت او خلق كرده باشد ، و حتى كسى هم كه خدايى را قبول ندارد و همه حوادث را به اسباب طبيعى و يا مستند به اوضاع سماوى مىداند او هم احتمال مىدهد حوادثى پيدا شده باشد كه نتيجه‌اش پديدار شدن شخصى به مثل زيد باشد ، پس اين اشكال را همه بايد جواب دهند . و شايد ندرت امثال اين حوادث باعث شده كه احتمال آن را در علوم عادى و مستند به حسّ مضر ندانند ، و شكى نكنند در اينكه زيد كه امروز آمده همان زيد ديروز است . ولى [ با دقت دانسته مىشود كه ] اين پاسخ ماده اشكال را ريشه‌كن نمىكند ، براى اينكه همين‌كه امكان مغايرت ميان حسّ و محسوس را قبول كنيم اشكال وارد مىشود كه مسألهء ندرت آن را حل نمىكند مگر اينكه ادعا كنيم كه اگر اين گونه موارد را علم مىناميم با اينكه درواقع علم و اطمينان نيست به خاطر غفلتى است كه در احتمال خلاف و شك و ترديد داريم ، و اين غفلت ناشى از ندرت مخالفت است . علاوه بر اين اگر مغايرت حسّ و محسوس جائز و ممكن باشد ، و در هر موردى احتمالش را بدهيم ، ديگر از كجا مىفهميم كه اين مغايرت نادر است ؟ ! پس حق مطلب اين است كه اشكال دوم و جوابى كه به آن داده شده است